آن روزها که پنجره ام رو به صبح بود

آن روزها که پنجره ام رو به صبح بود
می شد به سایه های نگاه تو دل سپرد

می شد محیط خاطره ها را حساب کرد
می شد خطوط چهره احساس را شمرد

 


آن روزها که زیر نفسهای آفتاب
خواب از سر لبان شب آلود می پرید

وقتی عبور ثانیه ها سرد سرد بود
من در تو ضرب می شد و آتش می آفرید

 

مجذور اشتیاق سلامی دوباره بود
جذر بهار و آئینه می شد بلوغ مرگ

می شد برای صورت گل مخرجی نوشت
کسر همیشه ساده نمی شد به دست مرگ

 


در خشکسال دل به توان می رسید اشک
جمع شب و ستاره جوابش طلوع بود

راهی شدن به سمت صدای رسای عشق
منهای هر بهانه جوابش شروع بود

 


آن روزهای خوب و شکوفائی و ظهور
آن روزهای رویش و تکثیر و انتشار

آن روزهای چشمه و خورشید و زندگی
آن روزهای آبی و باران و آبشار

 

 

امشب به نام نامی آن روزهای پاک
ژرفای عشق را به تو تسلیم می کنم

دریای پر تلاطم فریاد خویش را
بر ساحل سکوت تو تقسیم می کنم

 


در دفتر حساب خود امشب نوشته ام
ای لحظه های من به توان حضور تو

وقتی کتاب فاصله ها بسته می شود
زیباست جمع خواهش من با غرور تو

 مرحومه زهره قاسمی فر

آن ها رو به خدا بسپار....

* مردم اغلب غيرمنطقي، خودمحور و متعصب هستند....   

در هر حال، آنها را ببخش!

 

* اگر مهربان باشي، مردم تو را متهم مي‌كنند كه پشت اين مهرباني‌ها هدف‌هاي خودخواهانه پنهان شده است....

در هر حال مهربان باش! 

 

* اگر موفق شوي،‌ دوستان دروغين و دشمنان واقعي به‌دست خواهي آورد...

در هر حال موفق شو!

 

 * اگر صادق و صريح باشي، ممكن است تو را فريب دهند....

در هر حال صادق و صريح باش!

 

* چيزي را كه براي ساختنش سال‌ها تلاش كرده‌اي... مي‌توانند يك شبه نابود كنند....

در هر حال تو بساز!


 * اگر آرامش و خوشبختي را بيابي مورد حسد واقع مي‌شوي....

در هر حال به دنبال خوشبختي باش!

 

* كار خوب امروز تو را، اغلب افراد فردا فراموش مي‌كنند....

در هر حال تو كار خوبت را انجام بده!

 

* بهترين‌هايت را به دنيا بده و اين ممكن است هرگز كافي نباشد...

در هر حال تو بهترين هايت را به دنيا بده!

 

* و مي‌داني ...

در آخر،

همه چیز...

بين تو و خدا ی تو اتفاق افتاده است...

       در هر حال هيچ‌ چیز میان تو و آنها نبوده است!

 

بمب كاريكاتور!!!

با سلام به دوستان عزيز مكانيكي !

اين بار هم با دو تا از كارهام در خدمتتون هستم. توي اين پست مي تونيد كاريكاتور دو تا از دوستهاي خوبم رو كه با هماهنگي خودشون كشيدم ببينيد!

اميدوارم اين پست باعث پاكسازي گرد و غبار و تار عنكبوتهاي اخير وبلاگمون بشه!!!

لطفا به ادامه مطلب بريد <<<


ادامه نوشته

به شعرم بارها گنجشک دادی

اگر زخم تنت پیراهنم بود...
پر از رقصیدنت پیراهنم بود...
من و تو هر دو یک گنجشک بودیم
اگر پیراهنت پیراهنم بودژ

برای تو نگاهی تر نکردند
گلی را قد تو پرپر نکردند
«دل گنجشک‌ها تُرد است» صد بار
به مردم گفتم و باور نکردند

به من، غم های دنیا را سفر داد
سفر، باران به چشمم بیشتر داد
سفر می خواست من تنها بمانم
سفر گنجشک ها را بال و پر داد

به باران ها تنت را می فروشی؟
بهار دامنت را می فروشی؟
به گنجشکان شهر آهن و دود
گل پیراهنت را می فروشی؟

اد امه در ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

برای دانلود

امیدوارم خوشتون بیاد.....

حجم كمي داره لطفا دانلودكنيد

اگه الان به دردتون نخوره بعدا به درد مي خوره