تمام شد : )

همدان تمام شد و من خوشحالم

0.

8 ترم سقوط را در همدان تجربه کردم و بالاخره با کیفیت خوبی زمین خوردم. همدان واسه من پر از خاطره و تجربه بود. کمک کرد که به روز بشم، آدم ها رو بهتر بشناسم، فهمیدم چطور باید اعتماد کنم  و حالا روابط اجتماعی رو بهتر درک می کنم! و اخلاق و روحیاتم رو تونستم تا حدی تغییر بدم.

1. بخشیدم، ببخشید

در اول کار بدی ها و از خودگذشتگی هام (!) زیاد بود. خیلی از دستم دلخور شدن. بعد هر جا که فهمیدم کسی از من ناراحته برای رفع کدورت اقدام کردم گرچه در مواردی نتیجه نداد و حتی در شبکه های اشتمایی (همون اجتماعی) بلاک شدم :دی

همیشه زود رنج و کم طاقت بودم و این اواخر بیشتر. وقتی از جمع هاتون طرد میشدم دلم برای خودم می سوخت ولی خب حالا دیگه کم تر اون طوری ام : )

بعضی از بچه ها که فارغ التحصیل شدن پیام دادن که ما فلان حرف و پشت سرت زدیم و اینا، ببخشید. خواستم در جوابشون بگم "آخه من کی باشم که نبخشم؟ همه چیو فراموش کنید"
هر کی پشت سرم و جلوی روم هر حرفی زده، هر اتفاق و وتوی علیه من صورت گرفته، همه و همه رو اتفاق نیفتاده به حساب میارم، و اصلا دیگه مهم نیست. شما هم لطفا فراموشش کنید.

هر حرفی زدم، هر بدی ای کردم، ببخشید

2. دوستی ها

معمولا دوستی هام تو همدان سطحی و با طیف گسترده بود (یعنی با همه بودم و با هیچ کس نبودم!)، از کسی متنفر نبودم (نیستم) و همتونو دوست دارم گرچه شاید از نظر خیلی ها آدم درستی نبودم. امیدوارم بعد از 4 سال تلاش (!) حداقل 4 تا دوست فابریک (!!) برام بمونه : )

بی معرفتی خیلی ها رو دیدم ولی حالا دیگه مهم نیست :دی

روزای آخر دانشگاه هم با یکی آشنا شدم که به راحتی میشه براش مرد! : )  خیلی کمک کرد که حالا بعد از خروج از بوعلی رو پا ام

3. وبلاگتون

در رابطه با وبلاگتون متاسفم. برنامه های خوبی براش داشتم، هاست و شماره پیامک خریدم، کد نوشتم، نوتیف سنتر طراحی کردم و ... اما باید قبلش ثبتش می کردم که فعالیتش قانونی بشه، بچه ها مخالفت کردن، گفتن تو وبلاگ ثبت شده مطلب نمی نویسن. خیلی باهام بد برخورد شد، بدون این که بخوان بدونن هدف و برنامم چیه مخالفت کردن و بخش اعظمی از زحمتام هوا رفت و همچنین به تناسب پول و وقت. آخرش هم طوری شد که من وبلاگو به اهلش سپردم و خب ... . بگذریم، من از جانب خودم شرمنده ام و عذر میخوام.

4. امیدوارم

- زندگیتون سراسر پر باشه از شادی، لبخند به لبتون باشه
- لحظه های خوب باهم بودنمون یادتون باشه (فقط لحظه های خوبش :دی)
- عاقبت هممون مختوم به خیر باشه

بدون امضا - مسیح

علی برای حبیبش انار می آورد/ حسن بیاتانی

و قصه خواست ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از آن گنبد کبودش را

خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود

یکی نبود و خدا در دلش سخن ها بود

یکی نبود که جانی به داستان بدهد

و مثل آینه او را به او نشان بدهد

یکی که مثل خودش تا همیشه نور دهد

یکی که نور خودش را از او عبور دهد

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

سه غزل از حسن بیاتانی

گرفته مه همه ی جاده را مشخص نیست
که صاف می شود آیا هوا ؟ مشخص نیست

چطور باید از این راه مه گرفته گذشت
از این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیست

و من چقدر در این مه به گریه محتاجم
نمی شود که ببارم... چرا؟ مشخص نیست

چه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودت
شبانه راه بیفتی ... کجا ؟ مشخص نیست

و تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنی
و دورِ دور شوی ... دور... تا ... مشخص نیست

درست می روی آیا ؟ و یا ... نمی دانی
صحیح می رسی آیا ؟ و یا ... مشخص نیست

... کسی شبیه نسیم از کنار من رد شد
غریبه بود ؟ وَ یا آشنا ؟ مشخص نیست

صدای روشن او از ورای مه پیداست:
نگاه کن به افق! راه نامشخص نیست

 ...

تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست
هنوز آن طرف ابر ها مشخص نیست  

هر سه غزل در ادامه ی مطلب...              

ادامه نوشته

آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست

آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست

یوسف عوض شده ست، زلیخا عوض شده ست

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سال ها ست که فتوا عوض شده ست

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده ،اما عوض شده ست

حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست

فاضل نظری

تولد

به سلامتی اونی که تولد هیچکیو یادش نرفت

 

مسیح جان تولدت مبارک

نسل پدرسوخته

 کارش به ته غزل کشیده چشمت
تا سرمه ای از عسل کشیده چشمت
زیر مژه ات هزار دل زندانی است
 از بس چک بی محل کشیده چشمت

***

آواز لب دوخته را دریابید
خاکستر افروخته را دریابید
ما دود شدیم و بچه هامان ماندند
این نسل پدر سوخته را دریابید

***

گر چه پیِ گنج بوده ام در همه عمر
هم کاسه رنج بوده ام در همه عمر
ای کاش که هشتم گروی نه می بود
زیر سه و پنج بوده ام در همه عمر

***

تک رابط بین ریل و واگن، عشق است
فرمول مونو اکسید کربن عشق است
از جاذبه  سیب  دلت  فهمیدم
قانون چهارم نیوتن عشق است      

***

افسوس نشد پای جلو بگذارم
جان و دل خود به پای تو بگذارم
از بس که جوان بودم و تنها، حتی
دل، ریش نداشت تا گرو بگذارم

(عباس احمدی)

سنگ قبر

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است      " مصطفی جوادی"

 

سنگ قبر

روی قبرم ننویسید خل و چِل بوده است

بنویسید که یک عارف کامل بوده است

همه شب تا به سحر - گرچه ریا خواهد شد-

گرم ادعیّه و اذکار و نوافل بوده است

چه دروغی؟ بله؟ کنتور که نمی اندازد

فلذا ذکر نمایید که خوشگل بوده است

ننویسید شپِش ساکن جیبش بوده

بنویسید پر از پول و تراول بوده است

ننویسید که تا رشت نرفته بلکه

دائما" آنتالیا توی سواحل بوده است

ننویسید نرفته است به عمرش کافه

شام شاهانه او نون و فلافل بوده است

ننویسید گرفتاری و بدبختی هاش

سوژه روضه ارباب مقاتل بوده است

صفت شاعر اگر دلخوشی و بیکاری است

بنویسید که او عاطل و باطل بوده است

خود به شغل من اگر گیر زیادی دادند

بنویسید که در میکده شاغل بوده است

قلمش را به دو تا سکه نداده اما

با سه تا سکه به این  مسأله مایل بوده است!

طنز او دست کم از ایرج زاکانی! نیست

غزلش تازه تر از سعدیِ بیدل! بوده است

گاهگاهی سخن از رنج خلایق گفته

و در اینجا سخنش زهر هلاهل بوده است

(آنکه باید بخورد، می خورَد و این بدبخت

بیخودی قاطی این جور مسائل بوده است)

عشق اگر نوعی از اچ آی ویِ گاوی باشد

بنویسید جنون داشته، ناقل بوده است

در جهانی که بوَد حجم ریا پانصد گیگ

دل این نفله به پهنای دو پیکسِل بوده است

.... چند تُن شعر از او مانده، رفیقان بخرید

قفسش برده به باغی و دلش شاد کنید!!!

عباس احمدی

عید امسال

این عید من هم گذشت و یه عالمه خاطره خوش واسم گذاشت.

یه سفرنامه ی مختصر تصویری در ادامه مطلب.

فایل پی دی اف هم برای دانلود می ذارم.
ادامه نوشته

فیگور!!!

سلام به دوستان عزيز مکانيکي و غير مکانيکي...

اين بار هم يک کاريکاتور ديگه از بچه هاي خودمونو تو وبلاگ گذاشتم...

اميدوارم خوشتون بياد...

ادامه نوشته

تامةزرؤي ديدار(مشتاق ديدار)

شاعر : عزيز الي

ياران تةطبيرص ، زامـم کـاري‌ية دةردي ئةمجـارةم ئةوينداري‌ية
کؤترة باريکة نصضيري بـاز بص هةرطيزناتوانص بفأص،دةرباز بص

باخي بةهةشتم ، روخساري تؤية ضاوم تامــةزرؤي ديداري تؤية
يـادي ثيرؤزت هـةر لـة دپـماية تا أؤذي دوايـي کـؤتايي ناية

بـص تؤ هـةناوم باخي بـص‌ئاوة طوپـي ئـاواتم سيس و ذاکـاوة
ضاوم لـة أصذنةي بةزةيي تؤية بةسيةتي خةزان وادةي ضرؤية

ترجمه:
ياران چاره‌اي! زخم من كاريست چراكه درد م اين‌بار،درد عشق است
كبوتري‌كه به چنگ شاهين افتاده‌است نه مجال پروازش هست نه راه گريزي!

باغ بهشت من ، رخسار توست ديدگانم مشتاق ديدار توست
ياد متبرك تو مونس دل من است وتا روز بازپسين همراه اوست

بي يادت دلم باغ تشنه‌اي خواهد‌شد بي يادت گل اميدم خواهد پژمرد
چشم اميدم به باران رحمت توست پس پاييز مرا بهار پرشكوفه‌ گردان

مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا

به‌تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا

مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا



غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد

مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا



برای چرخش این آسیاب کهنه ی دل سنگ

به خون خویش می‌غلتند صدها بی‌گناه اینجا



نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم

بپرس از کاروانهایی که گم کردند راه اینجا



اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست

نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا



تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست

هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

داستان عکس مشهور مایکروسافت

340x_heres-one-more-look-at-the-gang-from-1978-.jpg

این تصویر یکی از نمادهای مهم شرکت مایکروسافت و البته یکی از نمادهای بزرگ دنیای تجارت محسوب میشود. ۳۳ سال پیش و در سال ۱۹۷۸ این ۱۱ نفر نخستین کارمندان شرکت مایکروسافت بودند و بنیان یکی از بزرگترین شرکت های جهان را گذاشت اند. چه کسی آن زمان فکر می کرد بیل گیتس این عکس با آن ظاهر جوان تبدیل به ثروتمند ترین فرد جهان می شود؟ ‏

داستان خود این عکس هم جالب است. تیم اولیه مایکروسافت علاقه ای به گرفتن عکس دسته جمعی نداشت اما وقتی باب گرینبرگ در یک مسابقه رادیویی برنده شد و جایزه آن یک عکس پرتره مجانی بود! آنها تصمیم گرفتند با هم بروند و این عکس دسته جمعی را بگیرند. ‏

اما هر کدام از این ۱۱ نفر چه مسیری را طی کردند و هم اکنون چه می کنند؟ اگر علاقمند هستید از سرنوشت آنها مطلع شوید ادامه مطلب را از دست ندهید.

ادامه نوشته