سلام ممنون از لطف همه ی دوستان این داستانها منو خیلی جذب می کنه اینه که برای شما هم می ذارم تا هم سرگرمی باشه و هم تلنگر!!!!!![]()
داستان بخشش
حكايتي از زبان مسيح نقل ميكنند كه بسيار شنيدني است. ميگويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيتهاي مختلف آن را بيان ميكرد.
حكايت اين است:
مردي بود بسيار متمكن و پولدار. روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند. پيشكار رفت و همه كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آنها در باغ به كار مشغول شدند.
ادامه مطلب...
وفاداری
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد... بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.
در همین حین صدایی او را به خود آورد :
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
مکانیزم حافظه: چرا مطالب در ذهنمان میمانند
ذخیره اطلاعات در مغز روندی است که حافظه نامیده می شود و این امر نیز به نوبۀ خود جزء اعمال سیناپسهاست (سیناپس : فضایی که پیام عصبی از یک سلول عصبی به سلول دیگر منتقل میشود). هر بار که نوع خاصی از اطلاعات حسی (بینایی- شنوایی – لمس – بویایی – چشایی ) از یک سیناپس عبور می کند این سیناپس دفعه بعد برای انتقال همان نوع پیام توانمندتر شده که این روند تسهیل نام دارد بعد از آنکه اطلاعات چندین بار از یک مسیر عصبی عبور کردند آن مسیر به حدی تسهیل میشود که حتی بدون وجود محرک خارجی (حواس پنجگانه) در خود مغز تولید شده و این مرحله ای است که اصطلاحا می گوییم “مطلب ملکه ذهن شده است” .
انواع حافظه :
1- حافظه کوتاه مدت (Short-term memory)شامل خاطراتی می شود که برای چند ثانیه یا حداکثر چند دقیقه دوام می آورند مگر آنکه به انواع بلند مدت آن تبدیل شوند.
۲- حافظه میان مدت (Intermediate-term memory)
که چند روز یا هفته باقی می ماند و در صورت عدم تکرار در ذهن از بین می رود.
۳- حافظه بلند مدت (Long-term memory)
که به دلیل تکرار، اگر یک بار ذخیره شود میتوان تا چندین سال یا حتی تا آخر عمر آن
را به خاطر آورد.
ادامه مطلب...
لطفا ديدن فرماييد

مرد کور
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.» روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
در این وبلاگ با همکار یکدیگر لحظاتی با هم بودن را تجربه می کنیم
موارد زیر موجب تشکیل وبلاگ پیش رویتان بوده است. / لطفا" توجه/
۱. داشتن تحریریه ی گروهی که بعدها یادآور خاطره ها باشد!!
۲. محلی برای نوشتن آنچه که دانستنش را برای دیگران خالی از لطف نمی دانیم
۳. در ارتباط بودن با سایر دانشجویان
۴. آگاهی یافتن از هماهنگی ها و رویدادهای حوالی مکانیک ۸۸ (ازجمله تاریخ و نتایج امتحانات, اطلاع از برگزاری همایش ها و برنامه ها, و ...)
۵.
/لطفا" نظر/
خطاب به تمامی اعضا / آنچه را که به عنوان هدف یا مسیر برای وبلاگتان در نظر دارید را اعلام کنید. (تا سه شنبه ساعت ۹:۵۵) (به هر صورتی که مایل هستید/ نظر / میل/ بخش ارتباط با مدیر / ...)
سه شنبه شب اساسنامه جمع بندی میشود.
چهار شنبه برای ویرایش و تایید (امضا) نهایی آن توسط شما ساعت ۹:۵۰ در سایت کامپیوتر دانشکده مهندسی حضور دارم. / لطفا" مراجعه کنید.
تشکر - صدری
با سلام
بنده مدتی از وبلاگ و حوادث اخیر دور بودم
اما از دوستان مورد اعتمادم درخواست کرده بودم که نظارت را به عهده بگیرند و به بنده ی حقیر اطلاع دهند.
در قوانین از شما عزیزانم تقاضا کرده بودم تمامی اعتراضات و انتقادات (حتی اگر حاوی ناسزا به من باشد) را برایم میل کنید. شما دوستان صلاح دانستید در قالب پستی به من اطلاع دهید. (و بسیار تشکر میکنم که مرا در جریان گذاشتید)
علت استعفای جناب عباس نیا بی نهایت برایم مجهول است و به آن رسیدگی می کنم
1. به درخواست اکثریت , تمامی مدیریت ها صلب میشود
از خانم ها هم تقاضا میکنم شخصی مورد اعتماد را برای حمل این وظیفه به وبلاگ معرفی کنند.
ابن وبلاگ متعلق به تمامی دانشجویان مکانیک88 بوعلی است و من تنهابر آن نظارت دارم و به هیچ وجه خود رامالک تام آن نمی دانم. اگر توسط شما مدیری آگاه (وارد) و شایسته (به انتخاب خودتان) به من معرفی شود حاضرم مدیریت فعلی را نیز به سبب رضایت شما و انسجامتان واگذار کنم.
طی دستورالعملی در حال تعیین مسیر و اهداف بلاگ هستیم. (همکاری شما در این مسئله اهمیت دارد)
در حد توان و اعتماد به افراد , اختیارات داده شده اما تعیین برخی از امکانات از عهده ی من خارج است , برای مثال برای ویرایش پست خود در بلاگفا باید به شما امکان مدیریت کامل داده شود. میتوانید تایید این موضوع را توسط سایر مدیران جویا شوید.
000 به مدیران مربوطه پیشنهاد میکنم به بخش نویسندگان رفته و لیبل تیک باکس ها را به دقت مطالعه کند 000
تقاضا میکنم تمامی پیشنهادات و انتقادات را به اطلاع من برسانید , (مطمئنا" رسیدگی میشود) زیرا که نیازی نمی بینم که سایر بازدیدکنندگان از جریانات داخلی و مدیریتی آگاه باشند.
با تشکر - صدری
با عرض معذرت خدمت شما عزیزان از مدیران این وبلاگ این خواهش را دارم که نام کاربری مرا از لیست نویسندگان حذف کنند.
با عرض شرمندگی
عماد عباس نیا
88/09/18
ما همه علاقه مند به برقراري وبلاگ و استمرار آن هستيم ولي اگه بچه ها بخوان اينطوري رفتار كنن.ما قادر به ادامه ي فعاليت در بلاك نيستيم
خواسته هاي ما:
1-تمام مدير ها به جز آقاي صدري حذف شوند و 4 مدير بقيه(فقط 4)با راي گيري و نظر سنجي انتخاب بشن
*لازم به ذكر است كه ما با مدريت خانوم ندومي مشكلي نداريم و طرفدار مدريت خانوم ها در بلاگ هستيم اما با راي گيري
2-مسير وبلاگ مشخص بشه.بدونيم كجا ميخوايم بريم و چي ميخوايم.ساماندهي پست ها و نظرات سازنده .
3-به همه كس اختيارات متعارف نوسيندگي داده بشه.حذف پست شخصي متعارف ترين اختيار است
*به علت حضور نداشتن خانومها در هنگام نوشتن پست اسم خانوم ها توي ليست نيست.
*از آقايون و خانوم ها ميخواييم كه نظراتشون رو فقط با نام واقعي خود بنويسن.تمام نظر ها با نام مستعار حذف خواهند شد.
ادامه مطلب...
یکی دیوانه ای استاد در کوی
جهانی خلق می رفتند هر سوی
فغان برداشت ای دیوانه ناگاه
که از یک سوی باید رفتن و یک راه
به هر سویی چرا باید دویدن
به صد سو هیچ جا نتوان رسیدن
تویی با یک دل ای مسکین و صدیار
به یک دل چون توانی کرد صد کار
چو در یک دل بود صدگونه کارت
تو صد دل باش اندر عشق یارت
فقط اونایی که منو کشوندن همدان خیلی از دستتون شاکیم من به خاطر 1:30 دقیقه دارم میام فقط به خاطر اینکه شما کینه به دل گرفتید
از همه ی دوستان تقاضا میکنم سر کلاس نرن
از عزیزانی هم که با قصد تلافی میخوان برن سر کلاس خواهش میکنم بی خیال شن
اگه این دفعه کسی بره سر کلاس من خودم نمی بخشمش
نظرات بازه فقط اگه کسی با اسم مستعار کامنت بده پاکش میکنم.
نظر شما در مورد نتیجه ی تحقیقات تیم تحقیقاتی دانشگاه کایرو که گفته اند:"بنزین زدن افسردگی میآورد." چیست؟!
1. احتمالا منظورشان افرادی است که بنزین آزاد می زنند.
2. [...] خودشان هستند، این حرفها را می زنند که هیچکس بنزین نزنه و همه خودروهاشون رو گازسوز کنن و در نتیجه صف های پمپ بنزین ها خلوت بشه و محقق ها به راحتی برن و بنزین بزنن و به سادگی ما بخندن!
3. خوب شد دلیل افسرده بودنم رو فهمیدم ... اما من که اصلا ماشینم رو بنزین نمی زنم ... آها یادم اومد، من که اصلا ماشین ندارم!!
4. محققین کلا خودشان را سر کار گذاشته اند، کلا این یک امر بدیهی است که هر عملی که در انتهایش پول پرداخت بشود منجر به افسردگی می شود ..... لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب...
وقت کمی مونده
این چند روز رو میاین یا نه؟؟؟
لطفا هرکی میاد بگه میام و هرکی هم نمیاد بگه نمیام. راستش رو بگین
خیلی جالب است!!! حتما بخوانید.....
(دوستان عزیز تعدادی از این قوانین رو به علت داشتن مشکل اخلاقی سانسور کردم!! متاسفم!!)
۱. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
3. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تا 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.
4. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
ادامه مطلب...


.jpg)
