تبليغاتX
mechanical engineering

mechanical engineering

دانشجويان مكانيك / ورودي 88 / دانشگاه بوعلي همدان

سه غزل از حسن بیاتانی

گرفته مه همه ی جاده را مشخص نیست
که صاف می شود آیا هوا ؟ مشخص نیست

چطور باید از این راه مه گرفته گذشت
از این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیست

و من چقدر در این مه به گریه محتاجم
نمی شود که ببارم... چرا؟ مشخص نیست

چه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودت
شبانه راه بیفتی ... کجا ؟ مشخص نیست

و تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنی
و دورِ دور شوی ... دور... تا ... مشخص نیست

درست می روی آیا ؟ و یا ... نمی دانی
صحیح می رسی آیا ؟ و یا ... مشخص نیست

... کسی شبیه نسیم از کنار من رد شد
غریبه بود ؟ وَ یا آشنا ؟ مشخص نیست

صدای روشن او از ورای مه پیداست:
نگاه کن به افق! راه نامشخص نیست

 ...

تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست
هنوز آن طرف ابر ها مشخص نیست  

هر سه غزل در ادامه ی مطلب...              


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط علی خان آبادی  | 

آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست

آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست

یوسف عوض شده ست، زلیخا عوض شده ست

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سال ها ست که فتوا عوض شده ست

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده ،اما عوض شده ست

حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست

فاضل نظری

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط علی خان آبادی  | 

تولد

به سلامتی اونی که تولد هیچکیو یادش نرفت

 

مسیح جان تولدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط عماد عباس نیا  | 

نسل پدرسوخته

 کارش به ته غزل کشیده چشمت
تا سرمه ای از عسل کشیده چشمت
زیر مژه ات هزار دل زندانی است
 از بس چک بی محل کشیده چشمت

***

آواز لب دوخته را دریابید
خاکستر افروخته را دریابید
ما دود شدیم و بچه هامان ماندند
این نسل پدر سوخته را دریابید

***

گر چه پیِ گنج بوده ام در همه عمر
هم کاسه رنج بوده ام در همه عمر
ای کاش که هشتم گروی نه می بود
زیر سه و پنج بوده ام در همه عمر

***

تک رابط بین ریل و واگن، عشق است
فرمول مونو اکسید کربن عشق است
از جاذبه  سیب  دلت  فهمیدم
قانون چهارم نیوتن عشق است      

***

افسوس نشد پای جلو بگذارم
جان و دل خود به پای تو بگذارم
از بس که جوان بودم و تنها، حتی
دل، ریش نداشت تا گرو بگذارم

(عباس احمدی)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط علی خان آبادی  | 

سنگ قبر

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است      " مصطفی جوادی"

 

سنگ قبر

روی قبرم ننویسید خل و چِل بوده است

بنویسید که یک عارف کامل بوده است

همه شب تا به سحر - گرچه ریا خواهد شد-

گرم ادعیّه و اذکار و نوافل بوده است

چه دروغی؟ بله؟ کنتور که نمی اندازد

فلذا ذکر نمایید که خوشگل بوده است

ننویسید شپِش ساکن جیبش بوده

بنویسید پر از پول و تراول بوده است

ننویسید که تا رشت نرفته بلکه

دائما" آنتالیا توی سواحل بوده است

ننویسید نرفته است به عمرش کافه

شام شاهانه او نون و فلافل بوده است

ننویسید گرفتاری و بدبختی هاش

سوژه روضه ارباب مقاتل بوده است

صفت شاعر اگر دلخوشی و بیکاری است

بنویسید که او عاطل و باطل بوده است

خود به شغل من اگر گیر زیادی دادند

بنویسید که در میکده شاغل بوده است

قلمش را به دو تا سکه نداده اما

با سه تا سکه به این  مسأله مایل بوده است!

طنز او دست کم از ایرج زاکانی! نیست

غزلش تازه تر از سعدیِ بیدل! بوده است

گاهگاهی سخن از رنج خلایق گفته

و در اینجا سخنش زهر هلاهل بوده است

(آنکه باید بخورد، می خورَد و این بدبخت

بیخودی قاطی این جور مسائل بوده است)

عشق اگر نوعی از اچ آی ویِ گاوی باشد

بنویسید جنون داشته، ناقل بوده است

در جهانی که بوَد حجم ریا پانصد گیگ

دل این نفله به پهنای دو پیکسِل بوده است

.... چند تُن شعر از او مانده، رفیقان بخرید

قفسش برده به باغی و دلش شاد کنید!!!

عباس احمدی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط علی خان آبادی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط محمدرضا صدری  | 

عید امسال

این عید من هم گذشت و یه عالمه خاطره خوش واسم گذاشت.

یه سفرنامه ی مختصر تصویری در ادامه مطلب.

فایل پی دی اف هم برای دانلود می ذارم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 2:59 قبل از ظهر  توسط محمدرضا صدری  | 

فیگور!!!

سلام به دوستان عزيز مکانيکي و غير مکانيکي...

اين بار هم يک کاريکاتور ديگه از بچه هاي خودمونو تو وبلاگ گذاشتم...

اميدوارم خوشتون بياد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط پويان بوريايي  | 

تامةزرؤي ديدار(مشتاق ديدار)

شاعر : عزيز الي

ياران تةطبيرص ، زامـم کـاري‌ية دةردي ئةمجـارةم ئةوينداري‌ية
کؤترة باريکة نصضيري بـاز بص هةرطيزناتوانص بفأص،دةرباز بص

باخي بةهةشتم ، روخساري تؤية ضاوم تامــةزرؤي ديداري تؤية
يـادي ثيرؤزت هـةر لـة دپـماية تا أؤذي دوايـي کـؤتايي ناية

بـص تؤ هـةناوم باخي بـص‌ئاوة طوپـي ئـاواتم سيس و ذاکـاوة
ضاوم لـة أصذنةي بةزةيي تؤية بةسيةتي خةزان وادةي ضرؤية

ترجمه:
ياران چاره‌اي! زخم من كاريست چراكه درد م اين‌بار،درد عشق است
كبوتري‌كه به چنگ شاهين افتاده‌است نه مجال پروازش هست نه راه گريزي!

باغ بهشت من ، رخسار توست ديدگانم مشتاق ديدار توست
ياد متبرك تو مونس دل من است وتا روز بازپسين همراه اوست

بي يادت دلم باغ تشنه‌اي خواهد‌شد بي يادت گل اميدم خواهد پژمرد
چشم اميدم به باران رحمت توست پس پاييز مرا بهار پرشكوفه‌ گردان

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط علی خان آبادی  | 

مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا

به‌تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا

مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا



غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد

مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا



برای چرخش این آسیاب کهنه ی دل سنگ

به خون خویش می‌غلتند صدها بی‌گناه اینجا



نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم

بپرس از کاروانهایی که گم کردند راه اینجا



اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست

نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا



تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست

هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط علی خان آبادی  | 

داستان عکس مشهور مایکروسافت

340x_heres-one-more-look-at-the-gang-from-1978-.jpg

این تصویر یکی از نمادهای مهم شرکت مایکروسافت و البته یکی از نمادهای بزرگ دنیای تجارت محسوب میشود. ۳۳ سال پیش و در سال ۱۹۷۸ این ۱۱ نفر نخستین کارمندان شرکت مایکروسافت بودند و بنیان یکی از بزرگترین شرکت های جهان را گذاشت اند. چه کسی آن زمان فکر می کرد بیل گیتس این عکس با آن ظاهر جوان تبدیل به ثروتمند ترین فرد جهان می شود؟ ‏

داستان خود این عکس هم جالب است. تیم اولیه مایکروسافت علاقه ای به گرفتن عکس دسته جمعی نداشت اما وقتی باب گرینبرگ در یک مسابقه رادیویی برنده شد و جایزه آن یک عکس پرتره مجانی بود! آنها تصمیم گرفتند با هم بروند و این عکس دسته جمعی را بگیرند. ‏

اما هر کدام از این ۱۱ نفر چه مسیری را طی کردند و هم اکنون چه می کنند؟ اگر علاقمند هستید از سرنوشت آنها مطلع شوید ادامه مطلب را از دست ندهید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط محمدرضا صدری  | 

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی»، «بی مهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

فاضل نظری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط علی خان آبادی  | 

مرضیه ی عزیزم تولدت مبارک!!!

          

مرضیه ی عزیزم تولدت مبارک!!!!!

و امروز دوباره متولد می شوی
و شمعها ، که سهم توست از زندگی
و ستاره هائی که به میهمانی آمده اند
و شکوفه هائی که دوباره خواهند شکفت
و عطری که نصیب پروانه هاست
تولدت مبارک..

Happily Ever After
On your birthday, special one,
I wish that all your dreams come true.
May your day be filled with joy,
Wonderful gifts and goodies, too.
On your day I wish for you
Favorite people to embrace,
Loving smiles and caring looks
That earthly gifts cannot replace.
I wish you fine and simple pleasures.
I wish you many years of laughter.
I wish you all of life’s best treasures.
I wish you happily ever after!
Happy Birthday!

امیدواریم به همه ی آرزوهای قشنگت برسی!!!

تقدیم تو ای دوست !
نهال ِ عمر ِ تو ای دوست همیشه رعنا باد
بهار حــُسن ِ تو بی آفت از خزان ها باد
هماره شمع وجود ِ تو روشنایی بخش
همیشه روشنیت گرم و محفل آراباد!
شکوه دولت جاوید بر تو ارزانی
کمال نعمت سرمد ترا مهیا باد
چو لاله باد ، سرورت نصیب و در همه حال
وجود ِ مغتنمت بی گزند و والا باد

  مرضیه جان
تولدت مبارک باشد ...

همیشه برایت آرزوی بهترین ها رو داریم!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط فرنوش ندومی/ مديريت  |